امــــروز گذرگاه آینده
امــــروز گذرگاه آینده

امــــروز گذرگاه آینده

امروز

روزگار چشم درد

ساعت بیست دقیقه مونده به یک و من هنوز زل زدم به یک صفحه نورانی ، اتفاقی که تقریبا از پانزده سالگی برام عادی شده و هر روز بیشتر از دیروز داخلش غرق شدم نمیدونم شما اولین بار کی با هوش مصنوعی مواجه شدید ، اولین تجربه من از هوش مصنوعی مال سی سال  پیشه  که باهاش شطرنج بازی می‌کردم ،  بعنی خواستم بگم که تا حالا پدر صاحب این چشم‌ها رو درآوردم و این روزها که چهل سال رو رد کردم دیگه توقع زیادی از این چشم ها ندارم نفقط موقع خواب که کمتر از همیشه شده یک پارچه نخی روی این چشم های بی صاحب مونده میکشم تا نور کمتری واردش بشه ، بعضا موقع کار یا رانندگی حتی با یک چشم نگاه میکنم ، سعی میکنم موقع تایپ صفحه رو کمتر ببینم،و کمتر از این طریق چشمم به نامحرم و حتی محرم بیفته ، هویج هم که میگفتند فایده داره کشک بود ، فقط الان میتونم از شما التماس دعا کنم که بشر به روزی برسه که نیازی به این وسایل ارتباط جمعی احمقانه نداشته باشه و هر کسی بتونه با روشهای بهتری حرفهای سازنده و منحصر به فردی که برای زدن داره بیان کنه نه این که مثلا من این وقت شب شما رو معطل خواندن این جملات کنم ، 

حلالم کن اگر دیدار آخر بود تا فردا ....

یا حق